Saturday, September 29, 2012

دست از سر دنیا بردار



آسمون یک رنگ صبح هیچ نشونی از رعد و برق های دیشب رو نداره ... صدای اولین بارون پاییزی دیشب با غرشای عظیمش  لذت خاص کوچیکی بود تو دنیای بزرگ بدون لذت های بررگ که خیلی چسبید 

می تونی پنجره رو باز کنی و دستتو دراز کنی تا قطره های اولین بارون پاییزی با پوستت برخورد کنن ... وقتی سرمای ناگهانی هوا لزره می ندازه توی بدنت تند پنجره رو ببندی و به لحافت پناه ببری 

یاد کرسی خونه ی بابا بزرگ 

یا بعد از ظهرای پاییزی که از مدرسه می اومدیم خونه و جلوی تلویزیون کنار بخاری یه چایی داغ بعد از ناهار .. 
هوا خیلی زود تاریک می شد ... پای کارتونا یا سریالای دفاع مقدس هفته ی اول مهر که می نشستیم یهو می دیدی ساعت داره نزدیک به 8 میشه و هنوز مشقاتو ننوشتی ... بدو بدو دیکته رو مامان می گفت و پلوکپی هارو یکی در میون حل می کردی و حدودای ساعت نه چشمات سنگین می شدن 
رخت خواب توی اتاق پهن میشد و بعد با صدای قصه ی شب بخواب می رفتیم... کنار بخاری ... وقتی تق و تق قطره های بارون به شیشه می کوبیدن


Friday, September 21, 2012

پاییز

تغییراتی اعمال شد :
هواشناس هوای تو را پیش بینی می کند
سامانه ی پرفشار سردی از شمال غربی به بتن چپ در حرکت است
و باران های فصلی اش را بر سر من سرازیر خواهد کرد...

جو سنگینی بین نگاه های ما جاریست
محاسبات هواشناسی همیشه غلط از آب در میایند
این پاییز برف نیامده بهمن می آید و رد پای رفتن تو تا ابد رویش باقیست ...


پست قبلی :
می شیند و روی دامنش می چیند برگ ها را دانه دانه
هوا هوای بودن کسیست
هواشناس ِ اخبار ِ ساعت ِ هفت، هوای تو را پیش بینی می کند
اما تقویم خبر از آغاز پاییز دارد
و باران تنها کاری که از دستش بر می آید شستن نگاه خسته ی من است
...هواشناس اعتراف می کند که هیچ محاسبه ای دقیق نیست و بیشک پیش بینی ها هم اشتباه می کنند
اشتباه می کند
تو
همین پاییزی
..............................................................................................................................
پ.ن: فکر می کنم عاشق بودن هرچقدر هم شخص مورد نظر بی لیاقت باشه به شاعر شدنش می ارزه

Thursday, September 20, 2012

ترجمه آهنگ آغاز lain


و به نظر نمی رسه که تو درک کنی 
شرم آور که مرد صادقی به نظر می رسی
و تمام ترس هاتو که حفظ کردی، عزیزم 
در گوشت زمزمه خواهند شد 
و می دونی که اونها ممکنه بهت صدمه بزنن 
و می دونی که این خیلی معنا داره
ولی هیچ چیز رو احساس نمی کنی 

من سقوط می کنم ... محو میشم و همه این هارو از دست می دم 

و به نظر نمی رسه به دروغ مهربان باشی 
خجالت آور که می تونم ذهنتو بخونم 
و چیزهایی که از ذهنت می خونم....
شمع لبخند مشترک مارو روشن می کنه 
و تو می دونی که نمی خوام بهت صدمه بزنم 
و می دونی که این خیلی معنا داره  
ولی هیچ چیز رو احساس نمی کنی 

من سقوط می کنم .. محو می شم ... غرق می شم ... کمکم کن نفس بکشم 
من صدمه می بینم ... من همه چیز رو از دست می دم ... من گم می شم ... کمکم کن نفس بکشم

................................................................................
پ.ن: شاید تو ترجمه ی آهنگ یه روزی موفق کار کنم 
به نظرم بلاگفا یکم بی کلاسه