و به نظر نمی رسه که تو درک کنی
شرم آور که مرد صادقی به نظر می رسی
و تمام ترس هاتو که حفظ کردی، عزیزم
در گوشت زمزمه خواهند شد
و می دونی که اونها ممکنه بهت صدمه بزنن
و می دونی که این خیلی معنا داره
ولی هیچ چیز رو احساس نمی کنی
من سقوط می کنم ... محو میشم و همه این هارو از دست می دم
و به نظر نمی رسه به دروغ مهربان باشی
خجالت آور که می تونم ذهنتو بخونم
و چیزهایی که از ذهنت می خونم....
شمع لبخند مشترک مارو روشن می کنه
و تو می دونی که نمی خوام بهت صدمه بزنم
و می دونی که این خیلی معنا داره
ولی هیچ چیز رو احساس نمی کنی
من سقوط می کنم .. محو می شم ... غرق می شم ... کمکم کن نفس بکشم
من صدمه می بینم ... من همه چیز رو از دست می دم ... من گم می شم ... کمکم کن نفس بکشم
................................................................................
پ.ن: شاید تو ترجمه ی آهنگ یه روزی موفق کار کنم
به نظرم بلاگفا یکم بی کلاسه
No comments:
Post a Comment